must

[ایالات متحده]/mʌst/
[بریتانیا]/məst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

aux. لازم; احتمالاً; قادر، باید

n. چیزی که به طور مطلق ضروری است; آب انگور تخمیر نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

must obey

باید اطاعت کند

must follow

باید پیروی کند

must have

باید داشته باشد

must do

باید انجام دهد

must attend

باید حضور داشته باشد

must be

باید باشد

must have been

باید شده باشد

must have done

باید انجام داده باشم

must be going

باید در حال رفتن باشد

must be off

باید خاموش باشد

must needs

باید لازم باشد

must be valid

باید معتبر باشد

جملات نمونه

it must be her.

باید او باشد.

they must prove their innocence.

آنها باید بی‌گناهی خود را ثابت کنند.

it must be mealtime soon.

به نظر می‌رسد زمان صرف غذا نزدیک است.

this video is a must for everyone.

این ویدیو برای همه ضروری است.

there must be some mistake.

باید اشتباهی رخ داده باشد.

They must obey the throne.

آنها باید از تاج و تخت اطاعت کنند.

We must be -ling.

ما باید -لینگ باشیم.

This car must go.

این ماشین باید برود.

There must be a catch in this plan.

باید نکته ای در این طرح وجود داشته باشد.

He must be mad.

او باید دیوانه باشد.

A scientist must be objective.

یک دانشمند باید بی‌طرف باشد.

They must preserve their solidarity.

آنها باید اتحاد خود را حفظ کنند.

This story must be abridged.

این داستان باید خلاصه شود.

This must be your doing.

این باید کار شما باشد.

I must go for a pee.

من باید برای ادرار کردن بیرون بروم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید